X
تبلیغات
براي معلمي كه دوستش داريم

براي معلمي كه دوستش داريم

دست نوشته های ما برای بهترین معلم دنیا

دانش آموز قديمي شما

 

سلام به همه ي دوستان عزيز

حالتون خوبه؟

اين وبلاگ توسط دانش آموزاني ساخته شده كه دبير خود عشق ورزي

مي كنند درمدت سه سال دركنار اين دبير بودند وحال كه مي خواهند

جدا شوند براي اينكه ثابت كنند او را فراموش نمي كنند اين وبلاگ را ساختند

دوست دارشمادانش آموزهاي قديمي

  

تو نظر سنجی وب شرکت کنید


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 15:15  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

سومین مهر

 

به نام خدای مهربانی ها


سلام دوستای مهربونم خوبید همگی؟؟

.امسال سومین مهر هست که بدون حضور فرشته زمینی خانم معلم دوست داشتنیمون داره میگذره همچنان دلتنگت هستیم به یاد اولین روز مهر که در کنار هم بدویم افتادم به یاد شیطونی روز اول آشناییمون و.... بغض کردم خانم


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 10:8  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

شروع تابستون+طرح سوال

به نام خدای مهربانی ها

سلام دوستای مهربونم خوبید همگی؟؟

امتحاناتتون چطور بود؟؟؟تابستون شروع شده چه برنامه ای درپیش دارید؟؟؟

ما که احتمالا" کلاس تائتر بریم البته احتمال داره.

هنوز بزنامه ریزی نکردیم. دلمون واسه خانم معلم یه ذره شده،

آخه  امسال دومین تابستونی هست که ازش جدا شدیم


دوتا سوال هست هرکدوم دوس داری جواب بده


3qijm01djyy0cf0neoqr.jpg


البته فقط درس تدریسی خانم معلم نپرسین.


سوال دویم



خیلی دوس دارم که دلیلش رو هم بدونم...

دوست دارشمادانش آموزهاي قديمي

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 18:41  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

میم مثل معلم،میم مثل مادر

بنــــــــام خــــــدای مهربانی ها

دوستان عزیز سلام
امیدوارم در پناه خدای مهربان شاد باشید و تندرست ؛
به بهانه ی روز مادر و هفته ی معلم تصمیم گرفتم چند خطی را برایتان بنویسم.
ولی هرچقدر فکر کردم نتوانستم این دو را از هم تفکیک کنم !
چرا که مادر در کنار مسئولیتِ  مادریش یک معلم نیز محسوب میشود ؛
معلمی که پایه های اخلاقی و تربیتی ِ هریک از ما را او پی ریزی کرده
و
با عشق و فداکاری از همان ابتدای کودکی بسیاری از آموزه های انسانی را بما یاد داد.
از سویی دیگر معلم نیز همچون مادری دلسوز است که آینده ی درخشان ، پیشرفت و
سعادتِ دانش آموزانی که فرزند او محسوب می شوند، برایش بهترین آرزوهاست؛
او که با همه ی مشقت ها در کمال ِ صبر و بردباری بما درس زندگی ، آگاهی و جهان بینی می دهد..
خلاصه اینکه :
هم معلم،هم مادر،جایگاه والایی دارند که با زبان نمی توان آن را توصیف کرد،
در عمل نیز جبرانش برای هریک از ما میسر نیست.
لذا !
فقط می توانیم از آنان تشکر کنیم و برایشان دعای خیر داشته باشیم.
“مادر عزیزم ،معلم خوبم ،روزتان گرامی باد!”
دانش آموزان قدیمی:خانم معلم ما اینرزو رو به مادر گلتون تبریک میگیم انشاا... سال های سال زنده پاینده باشند

 

دوست دارشمادانش آموزهاي قديمي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 21:57  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

استاد وشاگرد

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد..

امیدواریم که هیچ وقت قلب هاتون از هم فاصله نگیره

دوست دارشمادانش آموزهاي قديمي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 18:18  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

آموزگار

به نام او که بزرگ آموزگار هستی بخش است

خدای مهربان:

 

             جایی خواندم:

 

مگر امکان دارد فرزندی از پدرش نان بخواهد

 

 وپدرش به جای نان به او سنگ بدهد.

 

                                               خدای بزرگ که خالق همه هستی

 

                                       و وجود ما است چطور ممکن است

 

 ما چیزی بخواهیم واو بر آورده نکند

 

 

                                       یادر صلاح ما نیست 

 

                                                                  یا ما ظرفیت آن را نداریم

 

 

                                                یا زود است

 

 

که به آن دسترسی پیدا کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 20:4  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

20بهمن یه روز به یاد ماندنی برای خانم معلم ودانش آموزان قدیمی

تولدت مبارک خوش آمدی ستاره

                                               اگر چه ار راه دور

                                                          هیچ فاید های نداره                            شمعها رو روشن کن

                                                وبه جام دو تا رو فوت کن

                                                             نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن

توی این روز طلایی نگو که غصه داری 

                                     بدون که دیوونه ای چو ما(دانش آموزان قدیمی) داری

به نام خدای مهربانی ها

سلام دوستان مهربون ما وخانم معلم دوست داشتنی مون

خوبید؟

چه خبرا؟

از پیشنهادات وراهنمایی های خوب وقشنگتون خیلی خیلی ممنون .خیلی کمک

کردین،خیلی دوستتون داریم ،با کمک شما دوستان وبا استفاده از راهنمایی های شما

ما عصر جمعه ساعات خوشی رو کنار معلممون داشتیم و اونجا کلی همه درمورد الطاف

 شما عزیزان به خودمون صحبت کردیم.خوب بریم سر اصل مطلب،بعد از کلی فکر کردن

من دقیقا"ساعت۱۰:۲۳ دقیقه صبح جمعه با خانم معلم تماس گرفتم وبعد از سلام

واحوال پرسی به خانم معلم گفتم:خانم مهمون ناخونده نمی خواید؟خانم معلم با

مهربونی خندید وگفت:شما صاحب خو نه ا ی عزیزم.بفرمائید. گفتم:ممنون خانم معلم

واقعیتش با چند تا از بچه ها عصر میخواستیم اگه خونه تشریف دارین مزاحمتون بشیم!؟

خانم معلم گفت:قدمتون سر چشم دختر خوب منتظرتونم منم پس از قطع تماس فورا"با

بچه ها تماس گرفتم وقرار شد همه خونه دوستمون مریم جمع بشیم و اونجا  با هم

آژانس بگیریم وبه خونه خانم معلم بریم واما ما ۳مهمون جدید با خودمون بردیم واز اونا از

دانش آموزای قدیمی تر خانم معلم بودن که آلان وارد دانشگاه شدن .وقتی عصر به خونه

 خانم معلم رفتیم  واقعا" از دیدن بچه ها بالاخص دانش آموزان قدیمی خیلی قدیمی تر از

 ما (البته فکر نکنین قدیمی یعنی کهنه وخیلی کهنسال،آخه خودتون بهتر می دونین که

ما خانموما  اصولا" همگی چهارده سال بیشتر نداریم)خیی خوشحال شدن.کلی از ما

 پذیرایی کردن و ما  واسه خانم معلم هرکدوم یک کتاب در زمینه های مختلف گرفتیم

 وصحفه اولش رو خودمون یه مطلب کوچولو واسه یادگاری نوشتیم ویکی از بچه ها نیز یه

 بافت خیلی  خوشگل به خانوم معلم هدیه داد.خانوم معلم از اینکه میدید دانش آموزایی

 که چند سال قبل پیشش درس خوندن آلان رشته مورد علاقشون  رو قبول شدن و اوارد

دانشگاه مورد نظرشون درس میخونن کلی خوشحال شد واز ما خواست که ما همه

اهداف خودمون رو هیچ وقت فراموش نکنیم وهیچ بعدی از زندگیمون رو فدای یک بعد دیگر

نکنیم. راستی یک از دانش آموزان قدیمی خانم معلم نیز ازدواج کرده بود وبا فرزند ۵

ماهش آمده بود که ما کلی با این دخمل کوچولو بازی کردیم وچلوندیمش آخه خیلی ناز

بود. وقتی داشتم به خانوم معلم تو پذیرایی کردن کمک می کردم تو آشپزخونه بهم

گفت:ممنون بخاطر برنامه امروزتون،واقعا" خوشحال شدم گفتم:خانوم من که کاری

نکردم،یکی از اون لبخندای قشنگش رو تحویلم داد وگفت:دختر مهربون،من دیشب به

وبلاگتون سرزدم دیدم که واسه اینکه میخواستین یه برنامه واسه تولد من داشته باشین

 کلی تو زحمت افتادین ومن با هم گیجی به اطرافم نگاه کردم وگفتم:آخ اصلا" بهش فکر

 نکرده بودم مثلا" می خواستم سورپرایز بشین.خانم معلم دستم رو گرفت وگفت:نگران

 نباش خانوم شیطون،من امروز کلی با دیدنتون سورپرایز شدم.خلاصه ما با هم کلی

 گفتیم وخندیدیم وبعد که بچه ها فهمیدن خانوم پست آخر راجع به تولد رو خونده شروع

کردن از نظرات وپیشنهادات دوستان هم وبلاگی صحبت کردن  وخانوم معلم از شما

دوستان خوبمون نیز تشکر کردن.این هم عصر جمعه خوب وخوشمزه ما.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 10:2  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

4روز تا تولد

به نام خدای مهربانی ها

سلام دوستان ما وخانم معلم دوست داشتنیمون

خوبید؟

همه گوش هاتون رو تیز کنید یه خبر داغ اینقدر داغ که تا چند دقیقه دیگه منفجر می شه

تولد هست می تونید  حد س بزیند تولد کی ؟؟؟؟

تولد وبی جون:نه نه

تولدگل دختر ها:نه نه

خوب اشکالی  ندارد خودمون میگم تولد خانم معلم دوست داشتنیمون هست بله درسته خانم معلم گلمون ۴روز دیگه تولدشه امّانمی دادنیم چه کار کنیم که مثل قبل غافلگیرش کنیم مثل پارسال به  راهنمایی های شما ستاره ها نیاز داریم می خوایم یه روز خیلی خوب تو تاریخ زندگی خانم معلم رقم بزیم  منتظر راهنمایی هاتون هستیم.

*خانم معلم دوست داشتنی ما  وب شخصی نداره .

*راستی شما هم می تونید توی این جشن کنار ما باشید   بله شما،شما ستار های

 مهربون می تونید پیام هاتون را تو روز ۲۰بهمن بفرستید ما به صورت آنلاین  برای خانم

 معلم  می خونیم.

*شما دوستای عزیز می تونید به آرشیو بهمن ماه ۹۰ سر زنید دو تا پست هست درمورد

 تولد خانم معلم بخونید(این رو برای دوستانی گفتم که اولین بار هست سر می زنند

 آشنایی با وب وسلیقه خانم معلم ندارند).

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 16:41  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

استاد وشاگرد

 

نوجوانی بود که هر روز صبح به دیدن استاد می آمد و با اشتیاق و اخلاص از محضر او استفاده می کرد . یک روز استاد به نوجوان گفت : « چه چیز هر روز صبح زود تو را به اینجا می آورد . در حالی که دیگران در بستر خود خوابیده اند ؟ تو بسیار نوجوان هستی چرا خواب را بر خود حرام می کنی ؟ »
نوجوان در پاسخ گفت : « قربان یک روز مادرم از من خواست که در آتش هیزم بریزم . وقتی این کار را کردم متوجه شدم که ترکه های کوچک تر و نازک تر زودتر از هیزمهای کلفت و پیر می سوزند . آنگاه به خود گفتم : « درست است که من نوجوانی بیش نیستم ، اما چه کسی می داند که مرگ زودتر به سراغ من که کوچک تر از دیگران هستم نیاید . پس نباید عمرم را در خواب بگذرانم و باید حتی در نوجوانی بیدار باشم ، قربان این افکار مرا هر روز صبح زود به دیدار شما می آورد » .

دوست دارشمادانش آموزهاي قديمي

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 22:19  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

آخر هفته ی دانش آموزان قدیمی با خانم معلم دوست داشتنی

به نام خدای مهربونی ها

سلام دوستای مهربونمون

خوبید؟چه خبرا؟ شما آخر هفته هاتون رو کجا میرین؟؟  با چه کسانی هستید؟؟؟؟

ما یه آخر هفته متفاوت رو پشت سر گذروندیم

بعد از مدت ها فرصتی پش امد تا مثل قدیما دوباره دورهم جمع شویم (دانش آموزان قدیمی خانم معلم دوست داشتنی )آخر هفته به جایی درون شهر رفتیم کلی  بهمون خوش گذشت جاتون  سبزی هایی همچون ریحون،نعناع،جعفری و... گذاشتیم  نقل و نبات مجلس ما ذکر خاطر ها بودآبنبات مجلسمون شیطونکارها بود  هله وهوله مجلس ما یادآوری روزهای سخت گذشته بود

 آخر هفته بهونه ای بود تا همه دور هم جمع بشیم با هم حرف بزنیم .

راستی شما آخر هفته کجا میروید؟

بگید تا ما آخر این هفته  در جمع شما باشیم.

به امید دیدار شما در فردوس

مدت زمان دوری ما از خانم معلم :یک سال  چهارماه ودو روز هست که از ایشون جدا شدیم وتک تک این لحظه ها به سختی داره می گذره

دوست دارشمادانش آموزهاي قديمي


 


برچسب‌ها: خاطره
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 12:37  توسط دانش آموز هاي قديمي شما   | 

مطالب قدیمی‌تر